تبليغاتX
hadise eshgh

به نام خالق آسمانها

هیچ دعایی بدون پاسخ نخواهد ماند

هر دعایی-هر فکری-هر اقراری-هر احساسی-خلاق است

به میزانی که آن فکر برای تو واقعی باشد و جدی تلقی شود

به همان شدت در تجربه تو تبلور پیدا خواهد کرد

وقتی گفته می شود دعایی مستجاب نشده

آنچه در واقع اتفاق افتاده این است که

احساس،حرف یا فکری که قویا ذهن ما را مشغول کرده بود،به کار افتاده است

 با این وجود آنچه باید بدانی این است که همواره فکری در پس فکر ما است

 که به آن می توان عنوان فکر نگهبان را داد که در واقع کنترل کننده فکر است

بنابراین اگر تو با ندبه و زاری چیزی را بخواهی

شانس به دست آوردن آن خیلی کم است

چون فکر نگهبانی که در پس هر اندیشه ای خوابیده ،این است

 که تو اکنون چیزی را نداری که درخواست می کنی ،

و این فکر نگهبان به صورت واقعیت تو درمی آید

تنها فکر نگهبانی که می تواند بر این فکر غلبه کند

این باور و اعتقاد قلبی است که خداوند بدون گفتگو آنچه از او خواسته شود

برآورده می سازد روند دعا بسیار آسانتر می شود

 وقتی به جای آنکه به طور ذهنی تصور شود

خداوند به همه خواست ها پاسخ مثبت می دهد به طور شهودی پذیرفته شود که ،

اصولا نیازی به درخواست نیست در این صورت دعا به صورت دعای شکرگذاری درمی آید

و به هیچ وجه جنبه درخواست پیدا نمی کند

بلکه سپاسی است برای نعمت های موجود

بنابراین دعای صحیح دعای درخواست کردن چیزی نیست بلکه دعای تشکر است

 زمانی که تو از پیش از خداوند برای چیزی که مورد آرزوی تو است تشکر می کنی

 در واقع این بدین معناست که آن آرزو تحقق یافته است

 بنابراین تشکر مهمترین حرفی است که به پروردگار زده می شود

 چون اعتراف به این واقعیت است که

خداوند قبل از اینکه چیزی از او بخواهی آن را به تو عطا می کند

 

از کتاب گفتگو با خدا اثر نیل دونالدوالش

 

2 نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 

دوست دارم اگر به عمق این آیات پی بردید و ان را در اعماق قلبتان احساس كردید نظرتون رو برای من بفرستید ممنون می شم.

 

گفتم: خسته‌ام   
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله   .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره 
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه      .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم 
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید      .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! 
گفتی: فاذکرونی اذکرکم      .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا      .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟  
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه! 
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم      .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته   
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی: ان الله یحب المتوکلین      .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره 
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...    دیگه چیزی برای گفتن نداشتم

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم 
گفتی: فانی قریب       .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم 
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم      .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی 
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه      .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    
     .::ولی خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟  
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا      .::  خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله       .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده       .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ 
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. 

 1-  خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار میشدی بلکه از تو خواهد پرسید چند نفر را که وسیله نداشتندبه مقصد رساندی ؟

 

2-     2- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی ؟

 

3 - خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی ؟

 

4- خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی ؟

 

5- خداوند از تو نخواهد پرسید که عنوان و مقام شغلی تو چه بود بلکه از تو خواهد پرسید آن را به بهترین نحو انجام دادی ؟

 

6- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه تعداد دوست داشتی بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی ؟

 

7- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی میکردی بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار میکردی ؟

 

8- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جستجوی رستگاری بپردازی بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم به عمارت بهشتی خود خواهد برد ؟

 

9- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود بلکه از تو خواهد پرسید چگونه انسانی بودی ؟

 

10- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این نوشته را برای دوستانت نخواندی بلکه خواهد پرسید چرا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی میکردی ؟

 

 بر گرفته از : کتاب مردم شناسی

 

نوشته ویلیامز داجین کو

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

کوچه

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم 

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

تو را صدا می کنم

تو را صدا می كنم ،
با تمام آرزوها و حقیقت روحم
آیا من كاملا گرفتار نشده ام ؟
من به تو محتاجم
اعتمادی كه در ایمان من به توست
اشك های من و راه هایی كه من در آنها غرق می شوم
من نمی توانم همیشه ایمانم را به تو نشان بدهم
اما شك نكن عشق من
 
تو را صدا می كنم،
با تمام زمان و تمام جنگ های درونم
در تلاش برای یافتن حقیقت
و تلاش برای رسیدن به تو
 
بهای عرق های مرا ببین
خانه ام و تخت خوابم
و مرا كه در خواب گم شده ام
من در اینكه چه كسی هستم اشتباه نمی كنم
تا وقتی كه نفس می كشم
 
اوه،‌نه، نه
من به هیچ كس نیاز ندارم
و از هیچ كس نمی ترسم
جز تو هیچ كس را صدا نمی زنم
تو ای همه كـ‌ـَسم،‌ای تنها كــَسم
 
من به هیچ كس نیاز ندارم
و از هیچ كس نمی ترسم
جز تو هیچ كس را صدا نمی زنم
تو ای تمام نیاز من در زندگی
 
تو را صدا می كنم،
در تمام خوشی ها و تمام عشقم كه به خوبی احساس می شود
چون به خاطر توست
 
زمان را در زندگی من ببین
روزها و شب هایم را
پس بدان به خوبی می گذرد
چون در پایان روز
من هنوز از خودم و داشته هایم به اندازه ی كافی دارم
 
تو را صدا می زنم،
وقتی تمام كلید انداختن هایم
و زنگ در را زدن هایم
به آرامی می گذرد
در حالیكه به تو فكر می كنم
تمام نیمه های نا تمام مرا در زندگی ببین
صبر مرا، همسر من
بیشتر از آنچه كه مستحق آن هستم از من نگیر
من هنوز نیاز دارم بیاموزم
 
من به هیچ كس نیاز ندارم
و از هیچ كس نمی ترسم
جز تو هیچ كس را صدا نمی زنم
تو ای همه كـ‌ـَسم،‌ای تنها كــَسم
 
من به هیچ كس نیاز ندارم
و از هیچ كس نمی ترسم
جز تو هیچ كس را صدا نمی زنم
تو ای تمام نیاز من در زندگی
 
رابطه ی ما خیلی پیچیده است
تو را در حالی پیدا كردم كه داشتم دنبال راهی مستقیم به سمت جهنم می گشتم
تو با هیچ كس قابل مقایسه نیستی
چون من وقتی به خودم دروغ می گویم از تو پوشیده نیست
من فكر می كنم كه سپاسگزارم
كلمه ای كه  مرا در خیابان تغییر داد "تو" بودی
و تمام رفتارهای من این را نشان می دهد
گذشته، حال ،‌آینده
همه را دور بریز
من صدایم را در خانه ی تو پیدا كردم
و به همه ی دنیا اجازه دادم كه بفهمند عشق درباره ی چیست
 
من تو را دوست دارم،‌و دلم برایت تنگ شده است،‌اما تو را فراموش می كنم
حتی با اینكه تو هرگز به من اجازه ندادی شكست بخورم
و همیشه در كنارم بودی
برای تمام لحظه هایی كه كم آوردم و تو را عمیقا اذیت كردم
حالا بگویم بهتر است تا هیچ وقت نگویم ،‌كه هزاران بار از تو معذرت می خواهم
 
من بی صدا فریاد می زنم،‌و تو را صدا می كنم، به تو گوش فرا می دهم،‌من تلاش می كنم
و تو به من نیرو می دهی
 
وقتی كه هوایی كه نفس می كشم خشن و یاغی است
تو را فراموش می كنم،‌ اما تو را صدا می كنم و آنوقت تو را احساس می كنم...
 
 
من به هیچ كس نیاز ندارم
و از هیچ كس نمی ترسم
جز تو هیچ كس را صدا نمی زنم
تو ای همه كـ‌ـَسم،‌ای تنها كــَسم
 
من به هیچ كس نیاز ندارم
و از هیچ كس نمی ترسم
جز تو هیچ كس را صدا نمی زنم
تو ای تمام نیاز من در زندگی

 

 

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

آنــان که علـــی را چو خـــدا پنـــدارنـــد کفـــرش  به کنـــار عجب  خــــدایـــی دارنـــد.             

               

2 نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب

را درتمام آن منطقه دارد . جمعیت زیاد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و

هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی

زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده‌اند.

مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست .

مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با

قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او

برداشته شده و تكه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی

جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشه‌هایی

دندانه دندانه درآن دیده می‌شد.

در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكه‌ای آن را

پرنكرده بود، مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند

كه چطور او ادعا می‌كند كه زیباترین قلب را دارد؟

مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی می‌كنی؛

قلب خود را با قلب من مقایسه كن ؛ قلب تو فقط مشتی از زخم و بریدگی و خراش

است .

پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من

هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌كنم. هر زخمی نشانگر

انسانی است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم

را جدا كرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب

خود را به من داده است كه به جای آن تكه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛

اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد

كه برایم عزیزند؛ چرا كه یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی

از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند .

گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام .

امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای

كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا می‌بینی كه زیبایی واقعی چیست ؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی كه اشك از گونه‌هایش سرازیر

می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای

بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت و

در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به

جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود

زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود
2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟
2 نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

سلام

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار " خدا " بوده !



اگه بی محابا دل ها قبل از دست ها بهم گره خورد ؛ بدون کار " خدا " بوده !



اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت " خدا " بوده !



حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده !



آخه می دونی ؟ : " خدا " خیلی تنهاست ...
 

 

فرشته ها آمده اند پایین. همه جا پر از فرشته است. از کنارت که رد می شوند، می فهمی؟
اسمت را که صدا می زنند، می شنوی؟ دستشان را که روی شانه ات می گذارند ، حس می کنی؟
راستی حیاط خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟ دعاهایت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهایت را مرور کرده ای؟
می دانی که امشب به تو هم سر می زنند؟
می آیند و برایت سوغات می آورند، پیراهن تازه ات را.
خدا کند یک هوا بزرگ شده باشی . می آیند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند.
می آیند و توی دستشان دعای مستجاب شده و عشق است.
مبادا بیایند و تو نباشی . مبادا در دلت را بسته باشی.
مبادا در بزنند و تو نفهمی. مبادا ...
کوچه دلت را چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش.
فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما می آیند.
خدا آن سوتر منتظر است. مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند
2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم من بخدا معتقدم حتی اگر ساکت باشد
2 نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها



حسين (ع) به ما اموخت که عاشق خدا هميشه تشنه است و هيچگاه سيراب
نخواهد شدزيرا خداوند عطش افرين است.او به ما اموخت که عشق شناخت
و عمل را توآم با يکديگر ميطلبد و بايد تمام وجود را خالصانه در راه عشق
هديه کرد و به ما اموخت که بايد چون او راهرو پيشوا و راهبر بود يا مانند ابولفضل(ع)ياور
 و همراه و يا چون زينب (س)و زين العابدين (ع)بلنگوي حقيقت.او
به اموخت حتي ناله کودکي ميتواند تاريکي و ظلمت را بدرد و پاره
کند.او به ما اموخت که هر چه ناجوانمرديست در کمين عشق نشسته است.او
به ما ياد داد که مي توان زنجيرها را پاره کردو رها وآزاد چون حربه استقبال عشق رفت.او براي ما
ترسيم کرد که هفتادو دو نفر مي توانند سمبل ونشانه 72ملتدر صحراي عشق باشند.او به ما نشان داد که عشق
صحراييست برهنه از هر گونه تظاهر و ريا که مي توان در ان خيمه زدو از تاريکيو جهل نهراسيد زيرا که هر نقطه زمين
عبادتگاهي است وهر دل عاشق جلوه اي از کعبه .او به ما ياد داد حيات عشق خونين رنگ است و عشق تنها صحرائيست
که مي تواند شقايق خونين دل بپروراند.آري عشق حسين (ع)چون آب زلال و چون شمشير تيز و ّبران و چون خورشيد منور
است و هرگز فراموش نخواهيم کرد که حسين (ع)و يارانش عشق را نوشتند . و خواند ند و تفسير کردند . نزديکترين و مهم ترين راه
سلوک .طريقت عشق است که حقيقت سير سالک الي الله است و کمال مطلوب عارف سالک اين است که مثل ني خالي شود تا نغمه اي
که از درون جانش مي آيد انعکاس صداي حق باشد((و نفحت فيه من روحي)).ا

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

الا اي طوطي گوياي اسرار  

                                     مباداخاليت شکر ز منقار


 سرت سبزودلت خوشباد و جاويد   

                                       که خوش نقشي نمودي از خط يار

سخن سر بسته گفتي با حريفان    

                                     خدا را زين معما پرده بردار

بروي ما  زن  از  ساغر  گلابي

                                    که خواب آلوده ايم اي بخت بيدار

                                                      فقط   یکبار


اگر روزي ازتون پرسيده شود :هر ارزويي داري بگو تا براورده شود پاسخ تو چيه؟
اگه بهت بگن الان آقا و سرور عالم حضور دارند و ميگن چه آ رزويي داري؟
واقعآ چي ميگي؟
   و يقين داشته باشي به اون آرزو حتمآ مي رسي
خوب فکر کن که بعدآ پشيمون نشي
فقط يک آرزو... خوب فکر کن شايد ديگه هيچوقت همچين موقعيتي برات پيش نياد
باور کن و يقين داشته باش حتمآ حتمآ
خيلي ساده است
چشمهاتو ببند چهارده تا صلوات بفرست
حالا.آقا رو به همون شکلي که هميشه براي خودت توي ذهنت ساختي مجسم کن و فقط يک آرزو بکن
فقط يکي خوب فکر کن خوب خوب .......بعدآپشيمون نشي
از آرزويي که کردي...........حواس
تو جمع کن و شک نکن اگر حتي به اندازه سر سوزني شک داري اين کارو نکن
ولي اگر شک نداري بسم الله
يک رمز::: ميتوني يک آرزوي قشنگ بکني که همه آرزوها رو در بر ميگيره
حواستو جمع کن ده سال ديگه پشيمون نشي که چرا خوب فکر نکردم ديگه همچين فرصتي شايد
هيچوقت پيش نياد

حالا وقتشه چشمهاتو ببند چهار ده تا صلوات هديه کن به چهارده معصوم(سلام الله عليه)باور کن
اگر با خلوص نيت گفته باشي الان حضور شون را حس مکني بدون شک وترديد بگو آنچه در نظر داري
حالا چشمهاتو باز کن ...ببين چقدر سبک شدی
اون کلامي را که موقع صحبت کرد ن با آقا و سرورت به زبان آوردي به ايميل نويسنده ارسال کن تا اگر دوست داشتي با نام خودت توي وبلاگ بزاره
و ببيني چندمين نفر هستي

در ضمن نويسنده : يک متن را در نظر داردکه اگر هر کس اون مطلب را بنويسد همان يک مطلبي است که همه آ رزو ها را در بر ميگيرد
هنگام وصل شدن خودت را از هر فکري آزاد کن به هيچ چيزي فکر نکن بعد از فرستادن صلوات قشنگ قشنگ همون چيزي را که به زبان آوردي
با توجه به اينکه چه دوست داري و چه دوست نداري نويسنده مطلبتو تو وبلاگش بزاره براي نويسند ايميل کن
و حتمآقيد کن برات تو وبلاگ بزاره يانه

در ضمن از عدد يک تا عدد صدوده
هفت عدد مد نظر است که اين هفت عدد:1_5_12_14_21_72_110_است
که بعد از پايان صدو ده ايميل که براي نويسنده فرستاده شد وبلاگ را ببين که اسمت چندمين نفراست
يقين دارم اونهاي که به اين وبلاگ اومدن و روزيشون شده اونهاي هستند که خدا بهشون نظر داره چون از خدا خواستم هر کس که اعتقاد نداره اين وبلاگ
براش باز نشه و اگر اين وبلاگ برات باز شد بدون که انتخاب شده اي از طرف خدا و بعد پيگيري کن ببين جزو اين هفت نفر بودي يا نه

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها


هر روز بسراغت مي ايم پرسان احوال حالت ميشوم.مي دانم در دل شب بر تو چه گذشته و مي دانم که چه در سر داري.تک تک شما را ميشناسم .باز هم به سراغت مي ايم .نسيم وجودم را بر وجودت مي نشانم.چرا برمسائل ابلهانه دنيا با ديگران در گير مي شوي و از شميم مستي اور من غافل مي ماني مگر نمي داني من از علي (سلام الله عليه)رايحه گرفتم و از مسيح برکت
مگر نمي داني که آوردگاه من . عرش ايزدي است وجود من لايزال است که از بطن رب الارباب متولد گشتم .شرف من با شرف انوار چهارده گانه رقم خورده است .جاودانم و هر روز . جاودانگي را بهمنزلگاه شما مي اورم. تا ابدي شويد.چرا طواف.. بر گرد گل دنيا را بر گزيده اي و هر از چند گاه يکي از هم نوعان را مي بيني  که به درون آن ميغلتد و محو تاريکي آن مي گردد و باز هم اين طواف کور را ادامه مي دهي .درياب که طواف عرش را و شادي جاودان را براي تو آورده ام.من عشقم از ذات الله پرتو افکني مي کند .سخن سراي ايزدي هستم.بشنويد سروش مرا .بجوئيد حقيقت مرا .اگر علي (سلام الله عليه) را مي خواهي
با آرامش من. دست بر تارک عرش بزن .مقبول افتد والا بي عشق به جايي نرسي.نام علي (سلام الله عليه)ومحمد(صلوات الله عليه و آله)و دوازده نور بعد از آنان زيبنده عاشقان است.عاشق شو تا مرد و شوريده باشي..من عشقم .هستي به عشق زنده است و فرمان ايزدي به عشق جاري است.عاشق شو تا جاودان باشي.عاشق
شوتا محل جريان فرمان ايزدي باشي.نفسهايت را با عشق .زرنشان ساز.عشق است که تو را کمال مي بخشد.اگر مرا بر گزيدي زيبنده عرش خواهي شد.من عشقم نه من حقيقت اهل بيتم من ريسمان مستحکم الهي هستم بياد داشته باش
 که حضرت باري تعالي اين گونه از من ياد فرمود((اعتصموابحبل الله جميعآ و لا تفرقوا))عشق.ريسمان استوار الله است.عاشقان تضمين عروج دارند.شوق را در من جستجو کن من عشقم . همان عشقي که از لا به لاي شوق عرفه حسين پيداست همان عشقي که کربلا را شرف بخشيد. همان عشقي که خراسان را نورباران   ساخت . من عشقم همان عشقي که نرگس ومريم را شرف بخشيد ودامانشان را به عطر مهر اذين نمود . من عشقم که روزگار رهايي را به وجود خود برکت خواهم بخشيد. عاشقان .مبارک .شما هستيد که شرف ياري جلوه گاه مرا يعني مهدي فاطمه را خواهيد يافت . من در هميشه ايام در همه اعصار در همه لحظه ها عاشقانه سرودن را در گردونه ي زندگي شما گذارده ام . بياييداي عارفان معرفت اي بيابان گردان منتظر .اي قطره هاي نور الهي.اي اهنگ کائنات وهستي اي عاشقان صف به صف همصدا بي لحظه اي درنگ فرياد بر آوريم براي هميشه الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله الله    
                                                         يا علي
2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 پيامهايي از ملکوت

1)وادي هفتگانه ظلمت (مهورهاي هفتگانه ابليس)اين مهور ها همان هايي است که ابليس به کمک انها بني ادم را چپه کرده است و ميکند.اين مهورها عبارتند از..تکبر
کينه . دروغ . حسد . هوس وطمع که شش تا هستند و هفتمي ياس است که شش تاي اولي قوي تر است و اگر کسي هفتمي در وجودش باشد.آن شش تاي اول به وجودش راه خواهند يافت.ما بايد از اين هفت وادي ظلمت صد در صد پاک شويم. کسي که ذرهاي از اين هفت تا در وجودش باقي بماند.در امنيت نيست.به همين خاطربايد سلوک تمام ابعاد زندگي ما را در بر بگيرد و تمام افعال ما سالکانه باشد حتي غذا خوردن و غذاي حاجت ما

2)هفت مهور ملکوت خدا
در مقابل هفت مهور ظلماني ابليس هفت مهور ملکوت خدا قرار دارد که به آنها مي توان از هفت وادي ظلمت رهايي يافت . اين هفت مهور عبارتند از ..فروتني در مقابل تکبر .عشق به همنوع در مقابل کينه.صداقت در برابر دروغ.سعادت همنوع خواهي در برابرحسد.خرسندي نسبت به داشته هاو بهره مندياز آن در مقابل هوس و طمع و اعتماد و اميد به خدا در برابر ياس
3)احساس صد در صد آفت است .احساس مثل يک غذاي خام است که انرژي دارد ولي اگر به صورت خام به بدن وارد شود صدمات جدي به آن مي رساند
4)احساس قابل تربيت نيست.احساس را بايد دفع کرد.بنا بر اين بايد رفتاري را جانشين آن نمود و اين رفتاري بر خا سته از عا طفه است
5)ما در اصلاح رفتارهابه خلاء رفتاري فکر نمي کنيم بلکه به جا نشين ساز رفتاري مي انديشيم.زيرا خلاء رفتاري هميشه باعث ارتجاع(باز گشت به رفتار قبلي)
است.بنابر اين براي دفع احساس و رفتار احساسي.رفتاري بر خاسته از عاطفه را جانشين آن مي سازيم
6)احساس و عاطفه به لحاظ ظاهر اوليه شبيه به هم به نظر مي رسندولي اين دو با هم يک تفاوت اساسي دارند.احساس دچار نوسانات شديد است ولي عاطفه حرکتي
مستدام و بالا رونده دارد
7)احساس نوسان شديدي دارد.لحظه اي شما را به شوق وا مي دارد در اوج.و لحظه اي ديگر شما را به نفرت وا مي داردبه شدت
8)عاطفه يک سمت و سوي بالا رونده داردبدون توقف.يعني به هيچ وجه آمد و شد در آن معني ندارد.يک حرکت مستدام و استوار رو به سمت بي نهايت حضرت حق است
9)احساسات فاجعه است و عاطفه سازنده و بالنده و سعادت آفرين
10)احساس توهم زا و تخيل آفرين است.و عمل بر آن سامان نمي آورد که بالعکس بي ساماني مي آورد
11)حقيقت با خيال فرق دارد .خيال همين افکار دنيايي است که با آنها نمي شود سير کرد
12)عقل تربيت نشده همان احساسي است.و زماني کاربرد آسماني و برکت دهنده دارد که تر بيت شده باشد.وقتي که بر محور ربانيت و عشق الهي.عقل سمت و سو پيدا کندو تمام گرايشهاي شما آسماني شود.عقل سامان مي يلبد و عاطفه مدير عقل مي شود .و سيري جامع . مستمر .پايا تا به ابديتدر شما حلال و جاري مي شود
13)کسي که از واديهاي هفت گانه ظلماني خالي شود.ازاحساسات خالي شده و پر از عواطف مي شود .پس رمز خالي شدن از احساسات .خالي شدن از اين واديهاي هفت گانه است
14)انسان سه دوره تربيتي دارد
تا6سالگي
از 6 تا 14 سالگي
از 14سالگي به بالا
تا حدود 6 سالگي.بچه ها بايد  (شاه) باشند.تا جايي که امکان دارد به آنها دستور مستقيم ندهيد.اگر ديديد بي حرمتي و بي تربيتي به حقوق اين و آن مي کند با آرامش او را از اين حالت دور کنيد و مسير فکري او را عوض کنيد.از 6 تا 14 سالگي.بايد به بچه وجدانيت(ونه خرافات)را آموخت.فرزند را به زيبايي و دستوراتي وجداني تنظيم کنيد.از 14 سالگي به بالا .او را وزير خود کنيد.او را در کارها شريک کنيد .به او ميدان و شخصيت بدهيد
15)کلام حق را از هر که مي شنويم چه مومن .چه کافر وچه منافق....بايد قبول کنيم حتي اگر خود فرد به آن عمل نکند
16)آهن تا خوب گداخته نشود پتک بر او اثر نمي کند .صبر کن .آرام باش تا لياقت پتک خوردن را داشته باشي .آنهايي که زود از کوره خارج مي شوند و آنهايي که ناز نازيند.پتک تربيت الهي بر آنها نمي خورد
17)سبک دلي.سبک باري از مردم.رهايي از آنها و تزکيه روح باعث باز شدن چشم دل مي شود
18)در طريقت به نور فانوس دل خوش مکن تا به نور الله برسي .دنيا را کم بخواه اما در طريقت زياد
19)امور اخروي خود را به فردا مينداز همين امروز به جاي بياور .و بسيار دقت کن تا آن را به درستي به جاي آوري.امروز را اگر از دست دهي فردا سرزنش درو ميکني
20)نهي منکر عملي اينست که خودم اهل منکر نباشم .و از آنچه که اهل منکر انجام مي دهند رو بگردانم
21)اهل منکر. غيبت مي کنند .به ديگران تهمت مي زنند.عصباني مي شوند.توهين مي کنند و در سختيها ياران را رها مي کنند.تو اينگونه نباش
22)جبهه تاريکي.مايوس است.بي وفاست بي مهر و عاطفه .احساس گراست و دمدمي مزاج.تو اينگونه نباش

2۳)يک شلاق بردار به گرده اعمالت بزن تا تصحيح شود.ببين کجا به ميل کار کردي و کجا به امر.هر جا به ميل کار کردي نا درست است و هر جا به امر کار کردي درست25

25)کسي که بهره اي از رسول خدا و علي(سلام الله عليهما)ندارد. بهره اي از خدا ندارد
26)هم نشيني با محبوب ازلي کار مردان است که به فکر بهشت هم نيستند.بلکه فقط خداي بهشت را مي جويند
27)جنت جز آغوش عاشقانه حضرت رب الرباب چيز ديگري نيست.
28)جهنم چيست؟جهل.جهل به اين که نداني در وصالي
29)جهل بيماري فرا گير روز گار ماست
 30)هيچ کس حق ندارد خودش را بدبخت بداندچون حامل اسرار الهي است
31)کسي که وليعهد خداست فقط دل به خدا مي سپاردوبس
32)کساني گوشه نشين مي شوند که اميدشان به چهار سير خاک است
33)دل اصل است نه گل.گل يک روز آجري است بر ديوار کاخ الحمراء يزيديک روز تکه پاره اي است در دست کودک فلسطيني
34)شيطان در سينه مريض جاي دارد همان طور که ميکروب درعضو فاسد و چرکي است
35)کسي که در انديشه ديروز يا به آرزوي فردابه سر برد هيچ گاه متوجه جام زرين زمان حال نميشود
36)چتر غفلت را از سر زندگيت بردار تا آب آگاهي و بصيرت ايزدي تو را به هم آغوشي درياوشان فرا خواند
37)کسي مي تواند به زيارت برسد که دلي دارد همچون بلور شفاف.همچون آب حيات بخش و همچون زمين بي منت
38)نشانه هاي خالي شدن از دنيا آن است که
منافع دنيوي ريزان مي شوند و همه بسوي تو مي آيند اما تو فرار مي کني
منافع دنيوي را به تو مي دهند.تو . حاتم طايي مي شوي.دست و دلباز
تو را دشنام مي دهند.تو آنها را دعا مي کني
39)خطا و اشتباه در طريقت همچون تصادف در جاده است.ساعاتي انسان را از ادامه مسير باز مي داردو براي طي ادامه مسير بايد از وسيله جديدي مد د گرفت
40)تا خودت نخواهي خدا برايت کاري نمي کند
41)آن کسي که به فکر ستيغ کوه است هيچ گاه در آسمان پريدن را تجربه نمي کن
آن کسي که به فکر در آسمان پريدن است هيچ گاه بر هستي جهان ماده پريدن را تجربه نمي کند
آن کسي که به فکر پريدن بر جهان ماده است هيچ گاه به بهشت رفتن را تجربه نمي کند
آن کسي که به فکر بهشت رفتن است هيچ گاه لايق هم نشيني خدا نمي گردد
42)قناعت در دنيا اصل و در مسير ربانيت هيچ است
43)ما همه موقو فه خداييم.به چه کارمشغوليم؟
45)آن کسي که خدا دارد چه ندارد؟و آن کسي که خدا ندارد چه دارد؟
46)فرا خوان من باشيدتا پاسختان دهم.تشنگي بياموزيد تا سيرابتان کنم
47)دنبال خدا دويدن درست نيست.به گونه اي باشيم که او در درونمان متجلي شود.قصر خدا باشيم تا لايق تجلي او گرديم
48)شما گل باشيد.باغبان خود براي چيدنتان خواهدآمد
49)اگر مي خواهيد ليلي به سراغ شما بيايد مجنون باشيد.مغبون نباشيد
50)ما همه براي عشق آمده ايم . براي هيچ چيز ديگر نيا مده ايم
51)شما ساز الهي هستيد.بزنيد.بنوازيدو نگوييد مي برم
52)عشق.معرفت به اين حقيقت است که.محبوب با من بوده است.با من است و با من خواهد بود
53)عشق حقيقتي است که((بسم الله الرحمن الرحيم)) گل آن است و عشق زميني ((با)) ي((بسم الله))آن است
54)عشق مي آيد تا تو نباشي
55)عشق شعله مي کشد تا خوراک عرش الهي شوي
56)عشق براي عرش الهي است نه فرش
57)عشق خرج آسمان را ملاک است نه ماده و خاک را
58)خوشا به حال آن کسي که بفهمد عشق خرجي آسماني دارد نه زميني
59)عشق معياري رو به عرش دارد نه در سطح فرش
60)عشق عمر نمي شناسد.طالب مي شناس
 61)در ميانه گود دست همه را مي گيرند.آنهايي که احمق و نادان هستند دست مي کشند بر مي گر دند
62)وقتي در يافتي که ديگر نيستي.بدان محل تجلي حقي
63)کساني که به اوج درک حضرت باري تعالي رسيده اند به توفيق سوختن و خاکستر شدن ميرسند و خاکستر در خاک نمي ماند بلکه به هوا مي رود
64)زماني آرام مي گيري که ((تو )) ديکر نباشي
65)تا زماني که(( تو)) هستي هنوز به آن مقام عظماي ربانيت و خليفته الهي واصل نشده اي
66)خودت را تسليم عشق کن. عشق زاينده است
67)آفت عشق اعلام آن به نامحرمان است

68)اگر عشق را در سينه حفظ کردي مثل گلي است که به خوبي پرورش يافته است
69)کسي که عاشق مي شود ديگر مدارهاي رفتار دنيايي ديگران در وجودش نيست
70)وقتي انسان عاشق ميشود ديگر پاي رفتن با آدمهاي گير کرده در خاک را ندارد
71)آدمي که در عشق زميني متوقف شود فسيل است
72)عاشق به دنبال به دست آوردن معشوق نيست.به دنبال ذوب شدن در معشوق است
73)کسي که مي خواهد به مقام متعالي عشق برسد بايد از هفت وادي ظلمت(تکبر.کينه.حسد.دروغ.حوس.طمع وياس)خالي شود
74)عشق را از نيلوفر ياد بگيريم.هيچ گاه نظر به تاريکي ندارد .بلکه با پيچيدن .چسبيدن و بالا رفتن خود را به نور مستقيم مي رساند.عشق يعني پيچيدن.چسبيدن و بالارفتن
75)براي شستن چشمها .دل را بايد به حمام پاکي اراده برد
76)خوشا به سعادت عاشقي که هر دمش((هو))وهر بازدمش((علي))است
77)هديه به محبوب تنها چيزي است که فرهنگ وجودي عاشق را مي سازد
78)عشق دانه اي است که از اتم قدرتمند تر است
79)عاشق مي داني کيست؟آنکه((خود))راميفروشد.نه اينکه معشوق را مي خرد
80)عشق لباس پاکي است.کسي که لباس عشق.مودت.انسانيت وتوحيد به تن کرد ديگر لباسي غير از آن برايش معنا پيدا نمي کند
81)عشق عين لطافت است.صد بار به او بد مي کنند دفعه صد و يکم محبت مي کند
82)اگر صد بار عاشق بشوي و هزار بار از نو شروع بکني کم است.بايد در راه عشق پخته شوي
83)عاشق بايد بي ريب و ريا و بي خود برود
84)عشق به عمل است . يک سوم عمل سخن است و دو سومش قدم است و دست فعال و با برکت
85)بايد عملت گواهي از دلت بدهد.بايد در جريان پر فريز و نشيب رودخانه خروشان عشق رها باشي
86)عشق يعني سوختن .پر ريختن.يعني ذره ذره مثل شمع آب شدن
87)عشق يعني از دنياي فاني و بازيهاي آن کاملآ بريدن
88)عاشق آن کسي است که دلش مانند بلور است.وجودش عين نور است.قدم هايش پرنيان است
89)عاشق حالش جا به جا نمي شود .سمت و سويش پايين رونده يا افقي نيست بلکه بالا رونده است
90)بايد خود را به عشق خدا بفروشيم تا عاشق باشيم
91)نماز.عشق است.صفاي روحاني است.ملکوت است.نماز ظاهر نيست بلکه همه چيز زندگي است
92)براي عاشق خدا ..نماز پلکان است.ابزار است هدف نيست
93)شريعت عاشقان هيچگاه به پايان نمي رسد امآ شريعت مردم قشري زمان دارد.مردم قشري زماني نماز عصر مي خوانند و تمام..حال آنکه عاشقان هميشه در نمازند
94)بسياري از امور زندگي يک سير ظاهر دارد مثل نماز که بايد بتواني از اين ظاهر جدا شوي و به باطن برسي.با ظاهر به جايي نمي توان رسيد
95)همديگر را به خاطر روحمان دوست بداريم چرا که ما از يک خانواده ايم و روحمان يکي است
96)ما انسانها آشنايان قديم هستيم که حال روي در بيگانگي گذاشته ايم.دست از اين بيگانگي بشوييم همه باهم رو به سوي خدا بياوريم و يک حماسه زيبا بيافرينيم
97)قرار نيست شما عاشق شويد . بلکه اگر خود رااز لجن ها و رسوبات پاک کنيد عشق خود جانشين آنها مي شود
98)ولاي علي(عليه سلام)عشق الله استو عشق الله ولاي علي (عليه سلام)است
99مردانگي علي (عليه سلا م)و شوريده گي محمد (صلوات الله عليه و آله)به عشق است.عاشق شو تا مرد و شو ريده شوي
100)هيچ عاشقي بي مقدمه به سراغ معشوق نمي رود.مقدمه خلوت عاشقانه غسل اراده است
101)عاشق ارباب نمي شود و مالک نيست بلکه مملوک است.فقط يک عاشق مالک وجود دارد آن هم خداست
102)عاشق الله همه روزش عين هم نيست.فردايش از امرو زش شيدا تر استو غيرتش نبايد اجازه دهد که فر دايش مانند امروزش باشد
103)عاشقان هيچگاه فعل مثبتي را به خود نسبت نمي دهند بلکه همه را به خدا نسبت مي دهند
104)عاشق خود را طلب کار نمي داند و افعال زيباي خويش را به مصدرش (الله)نسبت مي دهد
105)آيين بدهکاري بايد در وجودت باشد تا دچار غرور و  تکبر نشوي
106)عشق را بدون خود خواهي تجربه کن
107)در راه عشق استواري و شوق شرط است و اين شوق نبايد به دليل خيال پردازيهاي قبلي هر روز کمتر شود
108)ابليس وجود دارد .او سنگ راه عشق ماست و لحضه به لحضه جا به جا مي شود
109)ابليس به واسطه وجود گوهري که خداوند در قلب انسان قرار داد به انسان حسادت ورزيد و آن گوهر عشق حقيقي است
110)خدايا هر که در حق من جفا کرد .خيانت کرد و تهمت زد .او را در اعمال خير من شريک گردان چون مي دانم او هم اسير خاک است

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 طالب و محبوب در الله معنا مي شوند.اول و اخرت را با الله در ياب .آمد و شدت در بار گاه الله شکل گيرد.مخصوص در گاه رب الارباب باش. خود را به هسته مرکزيحيات . يعني عشق. متصل.نما که مردمان در روزگار گمگشتگي و غفلت با ديدار تو مجال بوئيدن عشق را بيابند
با بودن تو از . توهم . ذهن وخيال .رها گردند.با بودن تو .صبر و شکيبائي رامعنا کنند.بيا به خاطر هستي.عاشق باش
هيچ عاشقي بي مقدمهبه سراغ معشوق نمي رود.مقدمه خلوت عاشقانه.غسل اراده است خوشبو شدن است.طهارت است.خوش لباس شدن است.آرايش است
چقدر براي حجله ابا صالح المهدي(سلام الله عليه)آماده شده اي؟اگر چنين است ياعلي (س).ديگر تنبلي ووارفتگيدر وجود عاشقي مثل تو معنا ندارد.اگر کوتاهي
کني .فردا روز از تو خواهند پرسيد که در راه عزيز ما چه گذاشتي و چه مجاهده اي را شکل بخشيدي.آيا بهانه غفلت اين و آن مايه نجات تو خواهد بود؟فردا دير است هم اکنون و در اين لحظه تکان بخور.انتخاب کن و برگزين .فردا دير است تو را چه به درمان جاهلان و نادانان لجوج.آنان خاک نشيني را بر گزيده اندو اسارت در خاک.شکل آنان را آلوده ساخته است .تو اينگونه نباش.آغوش پاکيزه گان آسماني.حجت را به کمال رساند.آن کسي که اينگونه.حج را تجربه کرده.سدرالمنتهي را تجربه خواهد کرد.تو اينگونه باش.اهل اين تجربه از تنفر خالي از کينه پاک از تکبر بدور.از حسد پيراسته.از دروغ رها.از هوس و طمع خالي و
از نا اميدي گريخته مي باشد.اين گونه بودن.عشق است که لايق تو باشد
خوشا به سعادت عاشقاني که اينگونه سبک و پاکيزه رستند و رسيدند و بدن شکسته را پلي براي رسيدن قرار دادند.خوشا به سعادت آناني کهزخم جسم را ابزار  پرواز يافتند.مي داني نواي دل انگيز مستي آفرين عشق.لحظه به لحظه در حال پيام رساني به تو و  همنو عانت است ؟آيا مي خواهي بخشي از اين پيام جاودان
و مستمر را بخواني و بشنوي؟آيا مي خواهي؟اگر چنين است پس بشنو و بخوان

 
2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 
2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

 

                 حکم ازلي و ابدي ((ارجعي))را بشنو.مگر نمي خواهي بزوديتو را اين گونه بخوانند

((  اي ذات اطمينان يافته ايزدي بسوي
پروردگارت باز گرد در حالي که هم خرسندي و هم آسماني و صاحب عرش از تو

خرسند است  ))فرا خوان هم با خصوصي ها
  درگاهش را نصيب تو خواهد کرد که در 
رديف خادمان درگاه                                                                            
ولاي علي (سلام الله عليه )و عشق الله ولاي علي (سلام الله عليه)است
حکم ايزدي با حقيقت علي (سلام الله عليه)معنا يافته است غيرت ايزدي داشته

باش وحکمش را بر دوش گير.ولي الله حکم الله است .همه چيز زندگيت .حکم الله
باشد.ذره ذره نفسهايت حکم الله باشد .مراقب باش جاهلان در زندگي تو نقش

بازي نکنند که ديگر اهل ولايت و حکم الله نخواهي بود .پيراسته باش هر چه

مي خواهند بگويند.آرام باش خودت را پيشکش صفاي حسين (سلام الله عليه )کن

.با جهل نادانان خونت را به جوش نياور.حيف است.بدان که خون .براي خون است.

ارزش خوني را داشته باش که عرشي باشد نه فرشي
خداوند از حقيقت ارزشها آگاه است

  اعمال و نيتها عرشي شوند .اگر چنين شوند .تو خلوت نشين عرشيان گردي .جوش

و خروشت فقط به عشق باشد نه به خاک.بخشيده و آمر رزيده
در گاه ربوبي آن کسي که نمک چهارده نور را بر کام حيات خويش گذاشته و خود را

ياد واره اين انوار چهار ده گانه کرده است .بيا و زندگيت را با ياد چهارده
  سراعظم خدا معني کن .در هر کوي و برزني تو را سنبل آنگونه بودن بدانند .اراجيف

 جاهلان و خزعبلات احمقها در سينه عاشقان جايي ندارد.سينه ات
را از عشق آکنده ساز .ديگر هيچ جاهل و احمقي وجودت را در هم نخواهد ريخت

                                                                       

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

سکه خرجت جان باشد.هيچ سکه اي خرج اين سفر را نتواند که بپردازد.روزگار رهايي نزديک است.نداي عزيز را با جان
دل بشنو.ولايت.فرصت سبز شدن است.سبز شو.زردي چرا؟سرخ شو که عشق از سبزي بسرخي مي گرايد.اگر سبزي ولايت نبود.سرخي خورشيد عاشورا.محشر نمي گشت .سبز شو در علي تا لايق سرخ شدن شوي.در
عاشورا.طوق عشق.بر گردن زندگيت بگذار.بنده((من))نباش همه چيز را در او بياب و مهدي(سلام الله عليه)را تجلي گاه او بدان.سخن نوراني مهدي(سلام الله عليه )را با همت فرا گير.لايق مهدي (سلام الله عليه)شو
باطن را بر مسند زندگانيت بنشان.تا در خيمه گاه مهدي(سلام الله عليه)شرف حضور يابي.آن گاه خواهي ديد که مهدي(سلام الله عليه)ظاهر.آشنايي ديرين است فرياد ذره ذره کائنات را بشنو که گوش جان را پر کرده است.بشنو که
چنين گفته اند ((الهي و ربي من لي غيرک))دوشيزگان ديار شوق.بسترهمت را نشانه کرده اند.تو در کجائي؟حسين زهرا(سلام الله عليه).علي مصطفي(سلام الله عليه)و محمد الله(سلام الله عليه)تورا در اين بستر لياقت
بخشيده اند تو در پي چه هستي فرماندهان ديار عشق به تو نظر دارند.مباد باز بماني که فردا شرمندگي.توشه راهت خواهد شد.خداوند بر کنه وجود تو گذاشته است که بيابي.چنين نموده است که بتواني بيابي.حال.حقيقت است.خود را
به چه مشغول داشته اي؟ديروز يا فردا کسي که در انديشه ديروز و يا به آرزوي فردا بسر ميبرد.هيچ گاه متوجه جام زرين زمان حال نميشود.دم را غنيمت بشمار که از آن تو است.فرياد ديروز خاموش است.غوغاي فردا نيامده است.نغمه
امروز گرم است.اگر غافل افتادي.فقط خود را سرزنش کن.مقصد.تو هستي.هنوز زنده اي پس تا فرصت باقي است از بازيچگي ديروز و فردا در بيا.امروز از آن تو ست.دم امروز کار ساز فرداي تو است.مراقب باش که يک لحظه
را از دست ندهي.سنگين حرکت مکن.سنگيني دنيا لايق تو نيست.کينه.تکبر.حسد.دروغ.دغل.هوس.طمع.نااميدي.شان مقام عظيم تو نيست.غسل اراده کن از آلايشهاي چسبنده و نابود کننده خود را پاک ساز تا بفهمي تجربه رهايي را
و پرواز در سبک بالي و پاکيزگي است نو ساز حيات خويش باش.تا در منزل وجودت.معشوق.خود.قدم گذارد و تو را به حجله گاه شوق جاودان برد عزيز من.رها شو.رها شو.رهاشو.هم اکنون.فردا دير است
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

مگر نمي خواهي پيشاني تو. محل ظهور طيبات گردد تا شرف افروزي ات در خاک تضمين گرددس به حرکت در بيا.وقتي نمانده فداييان طريق عشق مهيا مي شوند.تو نيز مهيا شو.غسل اراده کن.نماز شکر بخوان.وظيفه سترگ بر دوش
گير.راه حق مهيا ست حاميان و راهيان بر گزيده.ديگر برگزيدگان را به خوبي مي شنا سند.نگران نباش.تو شيوه برگزيده گي را پيش بگير.خود بر سر راهت مي آيند و نگين قبولي در مقام عشق را با چمبره اي از صفا.بر انگشت ميانه
دست اراده و ارادت مي  گذارند.همچون دامادي مفتخر و سعادت يافته مپندار که الله تو را از حمايت باز گزارد.در مقام عشق زور و جبر منزل گاهي ندارد عاشقان مقامشان يک ((يا علي))(سلام الله عليه)وحرکت تا ابديت است.بيا
ودر درياي علي (سلام الله عليه)غرق شو.زودتر از آنچه که فکر کني.بسرعت مهيا شو. عاشقان فريادشان افق در افق را پر کرده است.تو را مي خوانند همين الان.لحظه به لحظه نغمه عاشقان با فرا خواندن تو شکل گرفته است
آماده شو منتظرت  هستند.به پاک سازي همت گمار.تا تو را برگزينند و در آغوش جاي دهند.به داد خودت برس.تا دادرسان هستي .داد عرشي ات را تقديم فرمايد.لحظه اي سکوت.در خود فرو رفتن و تصميمي براي هميشه و حرکتي
جاودان.بار و توشه بر گير.آکنده از همت پر شده از شوق سکوت.کم مگذار اين گونه پر بار مقصد مي رسي

2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها


تا عمر داري وقف سپاس باش.کسي وقف سپاس ايزدي است که پاکيزه خوي باشد.رفيقي بحز الله نشناسد و ديداري بجز الله نطلبد و روزي اش را در کف ايزدي بخواهد بيا تا براي هميشه زنده شوي بيا تا شمس تو الله باشد.ماه تو الله باشد
 کوهسارت الله باشد.دريايت الله باشد.آنروزي را بجوي که مستانه در کوچه پس کوچه هاي دنيا.الله الله گوي شوي و فرياد برآوري اي خدا درياي من تو هستي.اي خدا روزي من تو هستي اي خدا خورشيد من تو هستي.اي خدا.
معشوق من تو هستي.اي خدا.اي خدا.اي خدا........خوشا بسعادتت که بشنوي اين گونه بودن را برايت مي خواهم.اي بنده عاشق حق بنده گي را بجاي آور مسيح(سلام الله عليه)و مهدي(سلام الله عليه)از درون صفاي
وجود تو ظهور خواهد کرد.فرمان ايزدي بر دوش گيروتسليم.راه وار عشق شو.تا دير نشده همت حادث کن زمان مي گذرد.مهدي فاطمه از درون سينه هاي گداخته.مهياي ظهور است آيا گامهاي سترگ را در زندگيت تجربه کردي؟
که اعتماد و اميد به الله به دل سپردگي به او تو را از خطرگاه دنيا مي رهاند وبه نمايشگاه جمال ربوبي مهدي(سلام الله عليه)مشرف مي نمايد؟فرصت را از دست مده.امر ايزد تعالي را بر دوش بگير.همين امروز همين لحظه.لحظه ديگر دير
است مگر نمي خواهي هم رکاب نور عشقش گردي؟گونه اي باش که از آن بالا از آن جايي که فقط محمد (سلام الله عليه)وعلي(سلام الله عليه)خبر دارند.دستت را بگيرند و مقام اخلاص را بر جبينت هک نمايند

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها


چتر غفلت را از سر زندگانيت بر دار تا آب آگاهي و بصيرت ايزدي تو را به هم آغوشي درياوشان فرا خواند.صدر خلايق و آفريدگان.با شمع وجود علي(سلام الله عليه)ومحمد(صلوات الله عليه)روشني يافته است که درود خداوند
وهستي ايزدي بر مجالشان و مقامشان وراهشان.آيا تا کنون به اين انديشيده اي که تو بايد موقوفه اين صدر نشينان باشي؟آزادگان و رها شد گان از بازي خاک.اوج رهايي را اين گونه يافتند تو نميخواهي؟انوار برتر از زمان و مکان در مقاطع
گوناگون دهر و روزگار آمدند با جلوه ظا هري اديان گوناگون اما به اوج حريت که رسيدند.خواجگي علي (سلام الله عليه)ومحمد(صلوات الله عليه)را تاج سر خويش يافتند.تو نميخواهي؟نمي خواهي اعلي حلقه شوي؟حلقه وصل را
ميگويم.نمي خواهي از ديار چه کنم بدر آيي؟برهوت کوري را مي گويم.بيا و گوش جان بسپار.فرا خوان ايزدي را با تمام وجودت درياب.بشنو که در هر لحظه صوت عشق عاشقان. تو را مي خواهد
 
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر             يادگاري که در اين گنبد دوار بماند                  

.ازشوق و شعف مي گو يم.بدان و در ياب که هستي مشتاق تواست.از بنده ماده رها شو
تا شوق هستي به خويش را در يابي.حضرت باري تعالي دگرگون کننده زمان است وهر زماني را با شکل و قاعده اي ترسيم فرمود زمانت را در ياب.در ياب که چه کاري.شان زمان تواست که خدايت خير دهد.مگر نمي خواهي زنده
شوي؟مگر نمي خواهي آغوش ايزدي را در يابي؟آيا مي خوهي بر نشين گنبد گردون گردي؟بيا ان سخن شيخ ابوالحسن خرقاني را با ان صفاي هم عصرش روزي به او گفت اي شيخ بيا با قدرتي که داريم بر بالاي اين درخت سترگ پران
شويم و شيخ که رحمت ايزدي بر او باد با رفعت نگاهي عظيم.چنين پاسخش گفت(اگر مردي بيا از اين جهان وآن جهان پران شويم)تا چه اندازه اماده اي؟به همان اندازه به پروازگاه عرش الهي نزديک شده اي.در روزگار خدا.ابراهيم از
بهر پرواز.مهياي قرباني کردن تعلقات گشت.چقدر آماده اي که تعلقات را قرباني کني آيا انديشيده اي؟عزيز من روزگار از آن الله است.پس سپاس شکرت بايد از آن او باشدتا کنون آيا خويشتن راوقف سپاس او نمو ده اي ؟
          ز دست و زبان که بر آيد          کز عهده شکرش به در آيد

2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

به نهايت معرفتت قسم که در نهايت معرفتي

و به عظمت عظمتت قسم که عظماي عظمايي

چگونه ميتوانم بر نامت قلم برانم در حالي که قلبم را از نورت تهي کردم

گفتي نکن کردم

گفتي نگو کفتم

سلامم مي کني ولي من قرق خويشتنم

در فراق فراقت چه کنم که اسيرم

اسير چاه

کي شود که کارواني از اين چاه گذر کند

و مرا يوسف وار از اين ظلمات برهاند

و بر سرير نفس مطمئنه بنشاند

و تو اي مهربان در ان هنگام که تنهاترين بودم به من

گلي از باغ بهشتت به يادگار دادي

که در طنين صدايش

در زيبايي جمالش

در نجابت و حيايش

تو را مي بينم و در معصوميت کلامش ايه ايه ي قران را مي شنوم

پروردگارا بهترين نعمت را به من دادي اميد اين دارم  که تا عمر دارم

لايق او باشم و عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقش

تقديم به ساعت مقدست

تويي تنها دليل بودن من

به ياد من باش پدر آسمانی عزیزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززم 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

حضرت ايزدي فرمود که همه چيز را به خاطر شما افريدم.پس تو.قلب افرينشي.امورت را به الله بسپار.نگران نباش ارامش را با توکل معنا کن هدايت به دست
الله است که فرمود(يهدي لمن يشا)اوج پرواز را در حديث قدسي به ما نماياندکه فرمود((اي بنده من فرمان من به دوش گير تا تو نيز به هر امري فرمان دهم
شکل گيرد تو نيز به هر امري فرمان دهي شکل خواهد گرفت))اين کمال تو است بيا و بياموز که خدا گونه گردي نه اسير خاک و خاکدان گذران دنيا.ايا تا کنون
مرده اي را زنده کرده اي؟بياموز که وجود مرده ات را با عشق زنده کني و مسيح خويش گردي.مسيح افسانه نيست.حقيقتي است که در سينه تک تک انسا نها
نشسته است که بفهمد و که به کارگيرد؟اميد است که مسيرت را در يابي.بيا و فقير درگاه ايزدي باش و بس.فقيران درگاه ايزدي اشراف زمينيان اند.بيا و زندگي
اشرافي را از اين طريق تجربه کن.نه به شيوه دنيا ئيا ن خاک پرست.چه صوتي زيبا تر ازصوتي که از عرش.بر سينه ات بنشيند.بي سينه گداخته فراهم اور تا
نشيمنگاه و فرودگاه سروش اسماني شود.احيا کن خود را در شب زندگاني.تادر خلوت بودن.غوغاي ملکوت را تجربه کني.مگر نفرمود که بر همه امور بينا و
بصير است.اگر اين را باور داري چرا خطا چرا اشتباه.چرا جهالت.چرا تندي چرا کينه.چرا قضاوت عجولانه؟
جديت به خرج بده که ديگر اين گونه نباشي.مگر خويشتن را (گشاينده)نناميده که(هوالفتاح).چرا از بهر گشايش در کوچه پس کوچه هاي واماندگان.بسر
مي بري؟چشم باز گن و عمق اشتباه خويش را درياب.تا به کي اين گونه بسته بماني؟باز شو.باز شوتا باران رمز و راز الهي بر سينه ات جاري شود

2 نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها


عمری را پشت سر گذراند ه ای و نیافته ای و نفهمیده ای که (من)برسر تو چه اورد نیافتی و نفهمیدی که الله تو را برای چه امر سترگی افرید.نیافتی ونفهمیدی
که بزرگترین امانت دار خدا در زمین هستی.بیا شجاعت پیشه کن تا در ردیف جاهلان و کودنان ادم نما قرار نگیری.در وجود تو هفت شه عشق و هفت طبقه هستی
شکل گرفته است.تو میتوانی تجلی گاه عرش ایزدی باشی.یعنی خلیفته الله عالم هستی.مگر نمی دانی که فرمود قلب با ایمان.عرش خدای رحمان است.سبک بال
شو تا پرواز را تجربه کنی.گرامیان درگاه الله.انانی هستند کهبا حقیقت ایزدی اش امیخته اند و از غلظت زمین و زمینیان رسته اند و پایبند.درماندن خاکدان دنیا
ندارند.عرش الله سراسر نور است.تو پاک و سبک شو.نور عرش را تجربه خواهی کرد.بیا و قربانگاه منای عشق را در سینه خود بپا کن.حج عشق تو.یک
قربانی دارد.ان هم خودت میباشی که خدایت بپذیرد.عاشقان درگاه.منتظر تو هستند.چشم دلت را بگشا.سالهای متمادی است که عاشقان بی دل درگاه رحمان
رحیم.دستشان را بصفا بسوی تو دراز کرده اند چرا نمی بینی؟ندیدنت میدانی چیست عزیز من اگر فردا روز به تو گفتند که تو در این ندیدن جفا کردی.دچار شگفتی
نشوی.مقصر.خود.بوده ای که اهل جفا شده ای.خداوند با افرینش تو در قالب انسان.تو را نمک گیر ساخته.حق نمک.بجای اور.حق.تورا به حق می خواند
تورا برای غروج بسوی خویش در این قالب افرید .ایا در میان افریدگان.چنین سر انجامی را سراغ داری؟
2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط پرنیان | 

به نام خالق آسمانها

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط پرنیان | 
 




واسه همه دعای خیر کنیم